پسریم و کارهاش....

عزیز دلم دو روزه که که تا میبینی بابامیثم داره میره بیرون میزنی زیر گریه و میخوای باهاش بری.باید حواستو پرت کنم تا بابا یواشکی بره بیرون.حالا مگه یادت میره هی نگاه به در میکنی.
![]()
عاشق اینم که وقتی توی حال و هوای خودتی و داری بازی میکنی بشینم و فقط نگات کنم




![]()

![]()

![]()
![]()
دیشب،یهویی تصمیم گرفتیم بریم نمایشگاه قرآن،آخه خاله عاطفه و خاله عطیه میخواستن برن و ازمون خواستن که باهاشون بریم.
اونجا واسه ی شما کتاب و سی دی درمورد داستانهای پیامبران خریدم.
و واسه ی سومین بار پستونکت گم شد و من تصمیم گرفتم که اگه بشه دیگه پستونک نخوری
من نمیدونم شما چرا علاقه ی خاصی به لیوان یک بار مصرف داری؟؟


مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



پسریم و کارهاش....
